مقدمه امام سجاد (علیه السلام) در کتاب رساله حقوق

ثُمَّ مَا اَوْجَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْکَ لِنَفْسِکَ

مِنْ قَرْنِکَ اِلَى قَدَمِکَعَلَى اخْتِلَافِ جَوَارِحِکَ

فَجَعَلَ عَزَّ وَ جَلَّ لِلِسَانِکَ عَلَیْکَ حَقّاً

وَ لِسَمْعِکَ عَلَیْکَ حَقّاً وَ لِبَصَرِکَ عَلَیْکَ حَقّاً

وَ لِیَدِکَ عَلَیْکَ حَقّاًوَ لِرِجْلِکَ عَلَیْکَ حَقّاً

وَ لِبَطْنِکَ عَلَیْکَ حَقّاً وَ لِفَرْجِکَ عَلَیْکَ حَقّاً

فَهَذِهِ الْجَوَارِحُ السَّبْعُ الَّتِی بِهَا تَکُونُ الْاَفْعَالُ

ثُمَّ جَعَلَ عَزَّ وَ جَلَّ لِاَفْعَالِکَ عَلَیْکَ حُقُوقاً[۲]

فَجَعَلَ لِصَلَاتِکَ عَلَیْکَ حَقّاً وَ لِصَوْمِکَ عَلَیْکَ حَقّاً

وَ لِصَدَقَتِکَ عَلَیْکَ حَقّاً وَ لِهَدْیِکَ عَلَیْکَ حَقّاً

وَ لِاَفْعَالِکَ عَلَیْکَ حُقُوقاً

ثُمَّ یُخْرِجُ الْحُقُوقَ مِنْکَ إِلَى غَیْرِکَ

مِنْ ذَوِی الْحُقُوقِ عَلَیْکَ

فَاَوْجَبُهَا عَلَیْکَ حُقُوقُ اَئِمَّتِکَ ثُمَّ حُقُوقُ رَعِیَّتِکَ

ثُمَّ حُقُوقُ رَحِمِکَ

فَهَذِهِ حُقُوقٌ یَتَشَعَّبُ مِنْهَا حُقُوقٌ

فَحُقُوقُ اَئِمَّتِکَ ثَلَاثَهٌ

اَوْجَبُهَا عَلَیْکَ حَقُّ سَائِسِکَ بِالسُّلْطَانِ

ثُمَّ حَقُّ سَائِسِکَ بِالْعِلْمِ

ثُمَّ حَقُّ سَائِسِکَ بِالْمِلْکِ

وَ حُقُوقُ رَعِیَّتِکَ ثَلَاثَهٌ اَوْجَبُهَا عَلَیْکَ حَقُّ رَعِیَّتِکَ بِالسُّلْطَانِ

ثُمَّ حَقُّ رَعِیَّتِکَ بِالْعِلْمِ

فَاِنَّ الْجَاهِلَ رَعِیَّهُ الْعَالِمِ

ثُمَّ حَقُّ رَعِیَّتِکَ بِالْمِلْکِ مِنَ الْاَزْوَاجِ وَ مَا مَلَکَتِ الْاَیْمَانُ

وَ حُقُوقُ رَحِمِکَ کَثِیرَهٌ

مُتَّصِلَهٌ بِقَدْرِ اتِّصَالِ الرَّحِمِ فِی الْقَرَابَهِ

وَ اَوْجَبُهَا عَلَیْکَ حَقُّ اُمِّکَ ثُمَّ حَقُّ اَبِیکَ

 

ثُمَّ حَقُّ وُلْدِکَ ثُمَّ حَقُّ اَخِیکَ

ثُمَّ الْاَقْرَبُ فَالْاَقْرَبُ وَ الْاَوْلَى فَالْاَولَى

ثُمَّ حَقُّ مَوْلَاکَ الْمُنْعِمِ عَلَیْکَ

ثُمَّ حَقُّ مَوْلَاکَ الْجَارِیَهِ نِعْمَتُهُ عَلَیْکَ

ثُمَّ حَقُّ ذَوِی الْمَعْرُوفِ لَدَیْکَ

ثُمَّ حَقُّ مُؤَذِّنِکَ لِصَلَاتِکَ

ثُمَّ حَقُّ اِمَامِکَ فِی صَلَاتِکَ

ثُمَّ حَقُّ جَلِیسِکَ ثُمَّ حَقُّ جَارِکَ ثُمَّ حَقُّ صَاحِبِکَ

ثُمَّ حَقُّ شَرِیکِکَ ثُمَّ حَقُّ مَالِکَ

ثُمَّ حَقُّ غَرِیمِکَ الَّذِی تُطَالِبُهُ

ثُمَّ حَقُّ غَرِیمِکَ الَّذِی یُطَالِبُکَ

ثُمَّ حَقُّ خَلِیطِکَ

ثُمَّ حَقُّ خَصْمِکَ الْمُدَّعِی عَلَیْکَ

ثُمَّ حَقُّ خَصْمِکَ الَّذِی تَدَّعِی عَلَیْهِ

ثُمَّ حَقُّ مُسْتَشِیرِکَ

ثُمَّ حَقُّ الْمُشِیرِ عَلَیْکَ

ثُمَّ حَقُّ مُسْتَنْصِحِکَ

ثُمَّ حَقُّ النَّاصِحِ لَکَ

ثُمَّ حَقُّ مَنْ هُوَ أَکْبَرُ مِنْکَ

ثُمَّ حَقُّ مَنْ هُوَ أَصْغَرُ مِنْکَ

ثُمَّ حَقُّ سَائِلِکَ

ثُمَّ حَقُّ مَنْ سَاَلْتَهُ

ثُمَّ حَقُّ مَنْ جَرَى لَکَ عَلَى یَدَیْهِ مَسَاءَهٌ بِقَوْلٍ اَوْ فِعْلٍ

عَنْ تَعَمُّدٍ مِنْهُ اَوْ غَیْرِ تَعَمُّدٍ

ثُمَّ حَقُّ اَهْلِ مِلَّتِکَ عَلَیْکَ

ثُمَّ حَقُّ اَهْلِ ذِمَّتِکَ

ثُمَّ الْحُقُوقُ الْجَارِیَهُ بِقَدْرِ عِلَلِ الْاَحْوَالِ وَ تَصَرُّفِ الْاَسْبَابِ

فَطُوبَى لِمَنْ اَعَانَهُ اللَّهُ عَلَى مَا اَوْجَبَ عَلَیْهِ مِنْ حُقُوقِهِ

وَ وَفَّقَهُ لِذَلِکَ

وسَدَّدَهُ .

بدان که از سوی خداوند متعال بر تو حقوقی است

که در هر عملی که انجام می دهی ، در هرنقطه ای که

آرام گیری

در هر حالی که در آنی ، در هر مکانی که بدان وارد می شوی

هر عضوی را که تکان می دهی و یا هر وسیله ای را که به

کار می گیری

آن حقوق تو را احاطه کرده است .

پس بدان که برترین آن حقوق ، حق خداوند است که از سوی او بر تو واجب شده

و آن حق بنیان تمامی حقوق است .

آنگاه خداوند متعال حقوق تو را از فرق سر تا نوک پایت

به تفاوت اعضای بدنت ، بر تو واجب کرد .

پس آن بلند مرتبه ، برای زبانت حقی قرار داد

و برای گوشت حقی و برای چشمت حقی دیگر

برای دستت حقی و برای پایت حقی دیگر

برای شکمت حقی و برای عورتت نیز حقی را معین نمود

که تو کارهایت را با این اندام هفت گانه انجام می دهی

سپس خدای متعال برای اعمالت نیز بر گردن تو حقی نهاد

برای نمازت حقی و برای روزه ات حقی دیگر

برای صدقه ای که می دهی ، حقی و برای قربانیت حقی دیگر را معین کرد

و برای اعمال دیگر نیز حقی دیگر قرار داد

بعد از آن ، حقوقی است که دیگران[۳]  برگردن تو دارند

از صاحبان حق بر تو

که واجب ترین آنها برتوحقوق سرپرستانت بعد حقوق زیردستانت

سپس حقوق خویشاوندانت است

که از این حقوق ، حقوقی دیگر نیز پدید می آیند

پس حقوقی که سرپرستانت بر تو دارند ، بر سه قسم است :

که واجب ترین آنها بر تو حق سلطان است

بعد از آن ، کسی که تو را در علم اداره می کند [۴]

سپس حق کسی است که مالک توست [۵]

و حقوق زیردستان تو نیز سه دسته اند که ادای آن بر تو واجب است:

حق زیر دستان تو در حکومت

سپس حق کسی است که تو سرپرستی علمی او را به عهده داری[۶]

چرا که شخص نادان زیر سرپرستی عالم است

سپس حق کسی است که به واسطۀ ازدواج و یا بردگی سرپرستی اش به عهدۀ توست

و حقوق خویشاوندان تو بسیارست

و اندازۀ آن به اندازۀ نزدیکی این پیوند خویشاوندی است

و واجب ترین این حقوق بر تو حق مادرت است و بعد حق پدر

سپس حق فرزندانت است و بعد از آن حق برادرت

و پس از آن هر کدام که به تو نزدیک ترست ، برتری با اوست

سپس حق مولایی است که به تو نعمت داده است [۷]

سپس حق برده ایست که تو به او نعمتی داده ای

و بعد از آن حق کسی است که به تو احسان و نیکی نموده است

پس از آن حق کسی است که اذان گوی تو برای نماز می باشد

آنگاه حق امام جماعت در نماز است

سپس حق همنشینت است و حق همسایه و بعد از آن ، حق دوست

پس از آن حق شریک توست و بعد از آن نیز حق مال می باشد

سپس حق کسی است که به تو بدهکار است و تو از او طلبی داری

آنگاه حق کسی است که طلبکار توست و طلبش را از تو می خواهد

و بعد از آن ، حق کسی است که با او معاشرت می کنی

بعد از آن حق ، دشمنی است که بر علیه تو ادعایی دارد

و بعد از آن حق ، دشمنی است که تو بر علیه او ادعایی داری

آنگاه حق کسی است که با تو مشورت می کند

سپس حق کسی است که تو با او مشورت می کنی [۸]

بعد از آن حق ، کسی است که از تو پند و اندرزی می خواهد

و بعد از آن ، حق کسی است که تو را پند می دهد

پس از آن ، حق کسی است که از تو بزرگتر است

آنگاه حق کسی است که از تو کوچکتر است

سپس حق کسی است که از تو مالی را طلب می کند

بعد از آن حق کسی است که تو چیزی را از او طلب می کنی

سپس حق کسی است که به خاطر گفتار یا کردارش ،

به تو سختی ای رسیده است

حال یا این کار آگاهانه بوده است و یا غیر آگاهانه

سپس حق تمام هم کیشان توست

و بعد از آن ، حق اهل ذمه است

سپس حقوقی است که به سبب تغییر علت ها و دگرگونی سبب ها پدید می آید

پس خوشا به حال کسانی که خداوند او را بر ادای این حقوق یاری کند

و برای آن نیز به او توفیق دهد

و استوارش سازد .

فهرست ، سبک چینش مطالب

داشتن فهرستی که از سوی نویسنده کتابی برای کتاب خود می نویسد ، نشان از آن دارد که متن آن نوشته در زمان مولف به رخسار کاغذ کشیده شده و خود همان چینش مطلوب را برای کتاب خویش برگزیده است ، از جلو انداختن مطلبی هدفی داشته است و از اینکه مطلبی را در پایان آورده است هدفی دیگر.

اینگونه از متن ها که از قدیم الایام در ابتدای کتاب ها آورده می شده ، راهنمایی است برای خواننده آن متن تا با اهداف و عناوین آن نوشته آشنا شود. بداند آن مطالب در چه جایگاهی نزد نویسنده قرار دارد و چه چیز برای او در اولویت بوده که آن را در نوشتار خویش در ابتدا قرار داده است .

نظم منطقی یک فهرست ، نشان از نظم فکری نویسنده دارد تا آنجا که برخی از نقادان زبردست کتاب ، قائل هستند برای نقد یک کتاب باید از فهرست آن شروع کرد و چینش یک کتاب را که در فهرست به تفصیل آمده است را به بحث بگذارند .

امروزه با چینش های استانداردی که برای کتاب ها بوجود آمده است باز می توان همین روش نقد را برای کتاب های جدید استفاده کرد .

حقوقی همه جایی و همگانی

این حقوق ، حقوقی است که از سوی خدای متعال بر انسان واجب شده است . حقوقی که باعث انسجام نظام اجتماعی شده و در صورت بی توجهی به آن از سوی انسان هم مانع رسیدن او به سعادت است و هم مانع رسیدن دیگران به سعادتی که خدا برای ایشان قرار داده است .

گرچه در این متن حقوقی را امام (علیه السلام) نام می برند که در نگاه اول به نظر می آید به مسلمانان اختصاص دارد ولی با نگاهی دقیق تر و به دست آوردن قرائن موجود در این رساله مشخص می شود اینگونه نیست و هر انسانی که قدم در عرصه گیتی می گذارد باید این وظایف را انجام دهد ؛ به بیانی دیگر می توان بسیاری از حقوق بیان شده در این رساله را منشور انسانیت و زندگی انسانی دانست .

چه کسی را می توان یافت که از امکانات موجود در روی زمین استفاده نکرده باشد و بدین واسطه حقی بر گردن او نباشد ؟ چه کسی را می توان یافت که از محبت مادر و پدر و یا معلم استفاده ننموده باشد و بدین وسیله از سوی ایشان بر گردن او حقی نباشد ؟ چه کسی را می توان یافت که خدا او را از نعمت های خوب خویش بهره نرسانده باشد و بدین واسطه وظیفه ای بر دوش او نباشد ؟

پس با یک نگاه می توان این حقوق را حقوقی دانست که انجام آن بر دوش همگان است حتی اگر دین دیگری را داشته باشند .

حُقُوقاً مُحِیطَهً بِکَفِی کُلِّ حَرَکَهٍ تَحَرَّکْتَهَا اَوْ سَکَنَهٍ سَکَنْتَهَا اَوْ حَالٍ حُلْتَهَا اَوْ مَنْزِلَهٍ نَزَلْتَهَااَوْ جَارِحَهٍ قَلَبْتَهَا اَوْ آلَهٍ تَصَرَّفْتَ فِیهَا ؛ بدان معنا که در اینجا فقط مسلمان بودن برای واجب شدن این حقوق دلیل نیست ، چرا که صفاتی را که می آورند برمی گردد به تمامی انسان ها .

امام (علیه السلام) می فرماید : تو چه حرکت کنی ، چه نشسته باشی این حقوق بر تو واجب است ، در هر حالی که باشی این حقوق تو را احاطه نموده و بر گردن تو آویخته شده است … این دسته از صفات به انسان بودن انسان برمی گردد نه به مسلمان بودن او .

در ادامه برای اثبات این مطلب ، قرینه های دیگری را نیز می توان برشمرد که می توان این حقوق را برای دیگر ادیان و حتی غیر متدین به دین خاصی اثبات کرد .

امام (علیه السلام) با بیان این دسته از اوصاف می خواهند بیان دارند که تو در هیچ وضعیت و هیچ موقعیتی بدون وظیفه نمی توانی باشی ، حتی اگر در گوشه ای نشسته باشی و حتی به غاری نیز پناه برده باشی ، هر جا خدا هست ، وظیفه ای است و چون خدای متعال در همه جا هست پس این وظایف در همه جا هست.

منشاء این حقوق

به خاطر اینکه هر حقی سرمنشائی و بینانگذاری دارد که آن حقوق را بیان می کند .

امام (علیه السلام) با نگاهی توحیدی خویش سرمنشاء تمامی حقوق را مشخص می نمایند و آن را خدای متعال می دانند .

در اینجا لازم است به این نکته اشاره شود که منشاء حق را می توان دو چیز دانست : یا منشائی انسانی برای آن پیدا کرد بدین معنا که چون انسان ها  در جوامعی در کنار هم زندگی می کنند و این زندگی اجتماعی است به ناچار یکسری حقوق بر دوش همدیگر می گذارد و هر جامعه ای این را برای خودش مشخص می کند .

با این بیان حقوق را می توان یک امر نسبی دانست که از این جامعه به جامعه دیگر فرق دارد ، در یک جامعه ای این حق یک اصل مسلم است و در جامعه ای دیگر این یک ناهنجاری شمرده می شود .

این یک نگاهی است که انسان را وضع کننده این حقوق می داند آن هم بر اساس این اصل که هر چه انسان دوست دارد و از آن لذت می برد حق مسلم اوست .

منشاء دیگری نیز می توان برای تعیین حقوق بیان نمود و آن خدای متعال است . خدا به عنوان منشاء این حقوق و اینکه او در اصل صاحب تمامی حقوق است و با احاطه ای که بر عالم وجود دارد حق هر چیز و هر کس را بهتر می شناسد و اوست که می تواند آنها را مشخص کند .

پس با نگاه توحیدی منشاء تعیین تمامی حقوق خدای متعال است .

این نگاه توحیدی است که نتیجه آن ضمانت درعمل هم می شود یعنی اگر کسی حقی را که بر عهده اش هست را ادا ننمود ، خدای متعال خود اول توبیخ کننده آن حق زمین مانده است .

نگاه توحیدی است که باعث تحقق بهتر و کاملتر این حقوق می شود چرا که ضامن اجرایی کسی است که خودش هم حاکم است و هم شاهد .

اگر کسی فهمید و درک کرد که خدای متعال تمامی احکام و قواعدی را که برای انسان ها نازل فرموده است طبق مصلحتی بوده است که نیاز فرد و جامعه او بوده است ، به همین دلیل انسانی که آن را درک می کند در تحقق همه این حقوق همت می ورزد .

اما کسی که این منشاء را فقط اجباری از سوی جامعه می داند و ضمانت اجرای آن را وابسته به حکومت می داند به راحتی بسیاری از این حقوق را به کناری می نهد و به آن بی توجهی می کند .

حال با این بیان کدام منشاء حق بهتر این حقوق را هم تبیین می کند و هم ضمانت اجرایی آن است .

اگر ما به خرید میز چوبی به نجاری و یا مغازه فروش آنها برویم ، اگر بخواهیم بدانیم چه چیزی به نفع آن میز است و باعث درست استفاده آن می شود و چه چیزی موجب ضرر رساندن به آن می شود ، از آگاه ترین فرد می پرسیم و آن سازنده آن میز و صندلی است به نام نجار .

بگذارید مثال دیگری هم برای روشن تر شدن آن بگوئیم و آن این است که امروزه در کنار هر وسیله برقی ای که شما می خرید ، دفترچه ای به عنوان راهنمای استفاده از آن در کنار آن وسیله وجود دارد که از سوی سازنده آن دستگاه در جعبه های آن وسایل قرار می گیرد . [۹]

این دفترچه ها باعث می شود به صورت کامل و درست بتوان از آن وسیله استفاده نمود .

حال این انسانی که توسط خدای متعال آفریده شده است و باید به سعادت برسد ، چه کسی بهتر از سازنده او ، یعنی خدای متعال می داند چه چیزی به نفع اوست و چه چیزی به ضرر او .

اوست که می داند چه چیزی عامل رسیدن انسان به سعادت است و چه چیز دیگری مانع رسیدن اوست .

با این بیان روشن می شود که خدای متعالی که عالم را آفریده است بهتر می داند در این عالم چه ارتباطی برقرار است و هر کدام چه حقی بر دیگری دارد .

اوست که به ذات موجودات احاطه دارد و اوست که می داند این موجودات چه تاثیر و تاثری بر هم دارند و چه حقی بر گردن هم دارند .

با این استدلال که در قالب مثالی بیان شد روشن گر این است که انسان بدون خدای متعال نمی تواند راه سعادت را پیدا کرده و آن را بپیماید .

انسان بی خدا و حتی دلبسته به مکاتب غرب و شرق انسانی است که نقشه ندارد و اگر هم دارد نقشه ای است اشتباه که اگر راه غلط به او نشان ندهد در حداقل آن گم شدن افراد راه به همراه دارد .

مکاتب دست ساز ، سدی در راه سعادت

چرا مکاتب انسانی که دست ساز انسان هایی است همچون ما نمی توانند انسان را به سعادت برسانند ؟ برای بیان آن شاید فرصت و متن دیگری را بطلبد ولی بهترین جوابی که می توان به آن داد این است که اینها نه انسان را می شناسند و نه جهان پیرامون او را .

تا مدتی قائل بودند انسان فقط ماده و جسم اوست و جهانی به غیر این جهان نیز وجود ندارد ، پس هر چه به بعد مادی او کمک کند آن را باید به کار گرفت و لیکن بعد از مدتی متوجه شدند انسانن بعدی دیگر نیز دارد که تا به حال نسبت به آن بی توجه بودند و حال چه چیزی به سود و زیان آن بعد دیگر انسان است را نمی دانند و نمی توانند نیز به دست بیاورند ، چون آن بعد دیگر بعد جسمانی نیست که در محیط آزمایشگاه بتوان آن را در زیر تیغ جراحی شکافت و به اجزای آن پی برد .

جدای از آن عالمی دیگر بود ورای این عالم ماده که نه پای انسان می توانست به آن برسد و نه عقل او . هر دو ناتوان در این سفر که نتیجه اش شناخت آن باشد .

به همین دلیل دیگر باید ابزار خویش را زمین بگذارند و دست های خود را به سوی تسلیم در برابر این به بالا بیاورند و در برابر دین خضوع و خشوع کنند .

امروزه تمام جهانیان فهمیده اند دین تنها راه گشای سعادت انسان هست و به همین دلیل به دنبال معنویت آمده اند .

اما ضعفی در اینجا و رویگردانی انسان ها از مکاتب دروغین باعث شده است بعضی در این میان با قدم نهادند به میان دیدگاه ها معنوی از خود بروز می دهند و خود را به عنوان راه سعادت معرفی کنند که به اینها عرفان های نوظهور یا بهتر بگوئیم فرقه های گمراه کننده نام ببریم .

از جمله این فرقه های نوظهور که هر کدام مدعی هستند انسان را به سعادت می رسانند چیزی جز دروغ و بافتگی های ذهن ایشان نمی توان پیدا کرد ، گروهی قائل هستند دین جدیدی نیاورده اند بلکه آمده اند دین ها را اصلاح کنند و گروهی دیگر مدعی دین جدید و معنویتی به سبک نوین هستند در حالیکه هر چیز جدید آن خوب و سالم و کامل نیست .

انسان کنونی ای که تشنه معنویت هست ،‌سراب بودن و یا آلوده بودن این آب ها را نمی داند و می نوشد و آنگاه که به واآنگاه که به واسطه این مکاتب دروغین به بیماری های روحی مبتلا شد تازه می فهمد آن آب نبود بلکه سمی بود که در قالبب آب شیرین و گوارا آمده بود .

به همین دلیل است که انسان هایی که به سم بودن این مکاتب پی برده اند خواهان دین حقیقی و یافتن آب حیات هستند .

به این دلیل می بینیم در کشورهای غربی گرایش ایشان به سمت و سوی غرب بسیار زیاده شده است تا آنجا که اسلام در بطن کفر و شرک آمریکا که وطن اصلی شیطان پرستان است به یکباره دین اول می شود در گرایش به سمت او .

برتری حقوق نسبت به یگدیگر

حضرت (علیه السلام) در ادامه سخن دسته بندی بین حقوق ها می نمایند و برتری هایی بین ایشان بیان می دارند .

حق خدا

بعد از آن حق انسان بر خودش ، اندام و اعمالش

سپس حقوق دیگران که در بین ایشان نیز برتری است که آن را  واجب تر کرده است و آن حق سرپرستان و بالاتر های انسان آن حق سرپرستان و بالاتر های انسان است و بعد از ایشان حقوق زیر دستان ‌، خویشاوندان در رتبه های بعد قرار می گیرد .

در یک نگاه کلی می توان این حقوق را در این دسته بندی قرار داد :

خوشبخت ترین انسان

فطوبی لمن اعانه … پس خوشا به حال کسی که خدا در انجام این حقوق او را یاری کند .

یعنی در انجام این حقوق باز باید از خدای متعال استمداد طلبید ، از او توفیق بخواهد او را در انجام آنها یاری رساند . انجام این امور آنقدر سخت و سنگین است که از نیرویی فراتر از نیروی انسان لازم است و آن نیروی خدا است و باید او در این میان استقامت را نیز به خرج کند .

و وفقه …

 

[۱]. این قسمت از متن که به عنوان فهرست از آن نام برده شده است ، در نسخه های دیگر از این رساله  که در کتاب های دیگر نقل شده است نیاورده شده است و علت آن نیز می تواند به نقل یا عدم نقل راویان این رساله باشد .

[۲]. طبق توضیحی که در مقدمه داده شد ، در فهرستی که خود حضرت بیانمی دارند حقی به نام حج ذکر نمی شود ولیکن حق حج در متن رساله آمده است .

[۳]. منظور حضرت دیگر حقوقی است که از جانب انسان های دیگر بر انسان واجب می شود .

[۴]. منظور کسی است که به انسان علم می آموزد .

[۵]. منظور حضرت همان اربابی است که مالکیت برده را دارد ؛ این امردر زمان ما مورد ابتلای ما نمی باشد .

[۶]. منظور طالب علم است .

[۷]. منظور مولایی است که نعمت آزادی را به برده ای اهدا می کند و او را در راه خدا آزاد می کند . حضرت (ع) در اینجا آزادی را به عنوان نعمت نام می برند .

[۸]. حق مشاور

[۹]. آل عمران آیه ۷۵ استفاده شود .

 

همچنین ببینید

حق استاد در رساله حقوق امام سجاد (علیه السلام) (بخش سوم)

حق استاد در رساله حقوق امام سجاد (علیه السلام) (بخش سوم)

تواضع در برابر استاد و قدرشناسی او، از جمله سفارشاتی است که در متون دینی به آنها سفارش شده است. یکی از این متون، رساله حقوق امام سجاد (علیه السلام) است که در سخنی حضرت به حق استاد اشاره می کنند. در بخش های پیشین به توضیحات برخی از فرازهای این حدیث پرداخته ایم. در این بخش به ادامه شرح و تفسیر این روایت می پردازیم. با ما همراه باشید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.