علل طلاق و پیامدهای آن درجامعه ایران

نویسنده : محمدحسین افشاری
عمده مشکل در طلاق، عدم درک یکدیگر است.

چکیده: امروزه در جامعه ایرانی به علت از بین رفتن قبح طلاق، به راحتی می توان زنان و مردانی را در خویشاوندان و آشنایان دید که با اندک اختلافی برای متارکه اقدام می کنند. در این نوشتار به بررسی علل طلاق (حلال مبغوض) پرداخته و پیامدهای آن را مورد بررسی قرار می دهیم.

علل طلاق و پیامدهای آن در جامعه ایران

مقدمه

نهاد خانواده اولین و کوچکترین نهاد اجتماعی است که هر شخص در آن پای می گذارد وثبات واستحکام آن  به گونه ای موثردرثبات جامعه ومصون ماندن آن از پیامدهای سوءناشی ازاین عدم نقش بسیار مهمی دارد .
آنچه این ثبات و استحکام را می تواند به از بین رفتن تهدید کند، امری است به نام طلاق که تأثیرات نامطلوبی بر پیکره خانواده های دیگر و نیز اجتماع دارد که جلوگیری از آن رابا شناخت عوامل طلاق و راهکارهای پیشگیری ازآن اجتناب ناپذیر می سازد.
به اختصار می توان عللی را از جمله عوامل اقتصادی،عوامل اجتماعی مانند اختلافات فرهنگی وسطح طبقاتی وعوامل ارتباطی مانند سوءظن وبددلی وبدبینی وعوامل شخصیتی مانند ضعف اعتقادات وعدم ثبات شخصیت وبالاخره عوامل جنسی وعاطفی را بیان کرد که در این نوشتار در پی آن هستیم این علل را بیان کرده و پیامدهای طلاق را در جامعه ایران مورد بحث و بررسی قرار دهیم.

تعریف طلاق

طلاق اسم مصدر از ماده «طلق، یطلقه» است به معنای رهایی، آزاد کردن، ترک کردن، واگذاشتن و در نهایت، رهایی و خالی شدن از پیوند و عهد و پیمان ها و برداشتن محدودیت است، خواه این محدودیت طبیعی باشد یا به قید ثانوی، و یا به واسطه عهد و پیمان.[۱] اما در اصطلاح، به برداشته شدن و جدا کردن زن[۲] از محدودیتی گفته می شود که به وسیله عقد و عهد و پیمان بین زوجین برقرار شده است. با توجه به تعریف های لغوی، این نکته به ذهن می رسد که جدایی جسمی زن از مرد و عمل نکردن زوجین به وظایف خود، موجب جدایی و طلاق می شود.
اما در واقع، دین مبین اسلام علاوه بر مهر تأیید زدن بر تعریف مزبور، قید دیگری را به آن اضافه می کند که بدون آن، از نظر دین اسلام طلاقی صورت نگرفته است. از این رو، طلاق در اصطلاح شرعی عبارت است از: «ازاله قید النکاح بصیغه خصوصه» [۳]طلاق از بین بردن پیوند ازدواج با صیغه مخصوصی است که از طرف ذکر قید صیغه مخصوص» در تعریف مذکور به این دلیل است که تعریف «فسخ نکاح» از تعریف طلاق خارج شود؛ زیرا در مواردی که عقد نکاح به علت تدلیس یا عیب، فسخ می شود، دیگر نیازی به صیغه مخصوص نیست.

فلسفه طلاق

ازدواج و زندگی زناشویی پیوندی است طبیعی که از میل دو جنس مخالف نشات می گیرد و دارای شرایط و ضوابطی در درون خود است که باید این شرایط را در نظر گرفت.  این پیمان، با پیمان های دیگر اجتماعی از قبیل بیع و اجاره، تفاوت های بسیاری دارد. در ازدواج، علاوه بر دو اصل «آزادی» و «مساوات» اصل دیگری به نام «محبت، همدلی و وحدت» نیز وجود دارد.
اگر به هر دلیل هر یک از این اصول آسیب ببیند ممکن است ارکان یک زندگی را از بین ببرد و موجب خرابی آن شود. بی دینی، ضعف دینداری، بداخلاقی زن، ارتکاب فحشا، ظالم و مخالف اهل بیت (علیهم السلام) بودن از جمله عواملی است که در روایات به عنوان جواز طلاق بیان شده است.[۴] با این سخن می توان این را یافت که طلاق برای وقتی است که کارکردهایی که از یک خانواده انتظار می رود با اختلالات خاص و جدی ای روبرو شده است و ادامه زندگی مشتک مفاسدی بیش از پیامدهای منفی طلاق به بار می آورد.[۵]

علل وعوامل طلاق

در جامعه به گفته کارشناسان ازدواج هایی که در آنها هماهنگی و همسانی بیشتری میان زوجین وجود دارد موفق ترند و کمتر به طلاق می انجامد. این همسانی می تواند در طبقه اجتماعی، سطح تحصیلات، سطح هوش، هم نژاد بودن، دین مشابه داشتن، هم زبان بودن و …  باشد که هر چقدر این همسانی بیشتر باشد یک ازدواج سرانجام بهتری را در پیش خواهد داشت و در نبود هر کدام یک از موارد نام برده شده می توان یکی از ارکان های تشکیل زندگی را سست دانست که هر لحظه امکان فروپاشی آن قابل تصور و پیش بینی است.
به نظر کارشناسان مسایل خانواده ازدواجی که با تشابه نژادی، زبانی، روانی و اجتماعی صورت بگیرد ازدواجی موفقیت آمیز است.
تفاوت طبقاتی یکی از عواملی است که با امکانات اجتماعی معمولا دیدگاه های مختلفی را به وجود می آورد. البته اگر دو نفر آن به اندازه از آگاهی لازم برخوردار باشند که این تفاوت ها را به رسمیت بشناسند ازدواجشان منعی ندارد. در اصل مهمترین دلایل طلاق توقعات نادرستی است که طرفین از یکدیگر دارند. طلاق دلایل گوناگونی دارد. این دلایل متناسب با موقعیت، طبقه و جایگاه اجتماعی زوجین متفاوت است. شناخت عوامل موثر در شکل گیری این پدیده در کنترل و کاهش آن نقش بسزایی خواهد داشت .
با بررسی های صورت گرفته با بوسیله پژوهشگران حوزه خانواده علل زیر می تواند به عنوان دلایل طلاق در کشور ما به شمار آید.

۱ . عوامل قانونی

 از جمله عواملی که در حال حاضر به شدت طلاق ها را در جامعه ما متأثر می سازد وجود و تصویب برخی از قوانین مربوط به ازدواج و طلاق است. مثلا قوانین مربوط به مهریه نه تنها نتوانسته مانع طلاق دادن زنان توسط مردها شود بلکه منجر به جنگ و جدال بسیاری بین زوجین شده است. قانونی که مبنی بر حق حبس مرد برای عدم توانایی پرداخت مهریه توسط زن به تصویب رسیده و بر اساس ماده ۱۰۸۵ قانون مدنی که می گوید: زن می تواند تا مهریه به او تسلیم نشده از ایفای وظایفی که در مقابل شوهر دارد امتناع کند. در هنگام برخی از اختلافات زنان را تجهیز به سلاحی کرده که می توانند به وسیله آن مرد را تهدید کرده و مشکلاتی از قبیل این که وقتی که زن بخواهد اقدام به چنین شکایتی بکند مرد از هراس به حبس رفتن و یا بعد از به حبس رفتن بر دامنه مشاجرات بیافزاید و یا این که سریع تر اقدام به طلاق نماید، را ایجاد نموده است. در این راستا مهریه وسیله ای شده که زنان به خاطر این که از حالات احساسی و هیجانی بیشتری برخوردارند سریع تر تحریک شده و دست به اقداماتی که در کل به ضرر خود و همسرش و در نهایت زندگی مشترک آنان است، بزنند. از سویی دیگر مهریه می تواند دستاویزی برای برخی زنان سوء استفاده کننده باشد که اصولا قصد زندگی مشترک ندارند و به خاطر دریافت مهریه اقدام به ازدواج می نمایند و بعد از مدتی با دلایل واهی سعی می کنند با دریافت تمامی مهریه یا قسمتی از آن با عاصی کردن مرد طلاق خود را بگیرند و این عمل خود را بارها می توانند تکرار کنند. به نظر می رسد برای برطرف کردن معایب قانونی مربوط به مهریه از جمله حذف حق حبس زنان با توجه به بررسی های کارشناسانه دقیق تر باید اصلاحاتی صورت پذیرد تا کمترین عوارض را در برداشته باشد.

۲) عوامل روانشناختی

 عوامل روانشناختی دخیل در طلاق ابعاد گسترده ای را در بر می گیرد که با بیان مختصر نمی توان به توصیف گستره آن پرداخت. ولی از جمله مواردی که می توان به آنها اشاره کرد به شرح ذیل است:

الف ) عدم تفاهم و سازگاری روانی در برخی از موارد طلاق

وقتی از زوجین در باره علل طلاق سؤال می شود راحت ترین و در دسترس ترین پاسخی که خواهند داد این است که می گویند ما با هم سازش یا تفاهم نداریم، وقتی سوال دقیق تر می شود که منظور از تفاهم نداشتن چیست؟ در پاسخ بسیاری از آنها مشاهده می شود که دلیل با جواب مستدلی برای آن ندارند، از مفاهیمی مثل این که او مرا درک نمی کند، ما با هم هیچ شباهتی نداریم، او مرا دوست ندارد، به خانواده اش وابسته است و مسائلی از این قبیل که بسیارند مطرح می شود.
این شکایات و گله مندی ها گاهی دوطرفه است یعنی هر دو زوج متقابلا از همدیگر شکایت می کنند، ولی در خیلی مواقع نیز یک طرفه است یعنی یکی از زوجین عاشق و دوستدار همسر خود است و تمام و کمال حاضر به زندگی مشترک با طرف مقابل خود است ولی دیگری علیرغم ابراز احساسات همسرش، حالتی تنفر آمیز نسبت به او پیدا می کند.
در این حالت است که تقریبا آن زندگی به نقطه پایان خود نزدیک شده و دیری نخواهد پایید که طلاق و متارکه زوجین نتیجه بلافصل آن خواهد شد پدیده ذکر شده به وفور در جلسات مشاوره زوجینی که با هم اختلاف دارند دیده می شود. در چنین موقعیت هایی با توجه به پدیده رخ داده شده هر عملی، سختی، شیوه ای به عنوان بهانه ای از طرف فرد بی علاقه در نقطو گرفته می شود که این بهانه گیری ها پایانی نخواهد داشت. بهانه هایی که اگر هر کدام بر آورده گردد دیگری سر بر می آورد و اینها می توانند پایانی بر زندگی مشترک با برچسب نداشتن تفاهم باشد. حال باید بپرسیم چرا چنین اتفاقاتی رخ می دهد؟ چنین سؤالی قطعا پاسخ های متعددی از منظرها و با توجه به افراد مختلف دارد. از جمله پاسخ هایی که می توان به آنها اشاره کرد عبارتند از :

ب) ناپختگی و عدم بلوغ اجتماعی

برخی از ازدواج ها علی رغم این که به صورت خواسته و حتی با عشق و علاقه طرفین برای ازدواج همراه بوده ولی بعد از مدتی شاهد از هم پاشیدگی آنها هستیم. در این نوع طلاق ها ما شاهد این خواهیم بود که دختر یا پسر و یا هر دوی آنها به نوعی هنوز به درجه ای از رشد اجتماعی و عقلانی نرسیده اند که بتوانند یک زندگی مشترک را اداره کتند، تشکیل یک زندگی مشترک مستلزم شناخت ها و پیش آگهی هایی است. دختر و پسری که با هم ازدواج می کنند باید خودشان را آماده پذیرش مسئولیتهایی کنند. خود را شریک زندگی و سازندگی آن بدانند، از طرف مقابل خود صرفا بستانکار نباشند بلکه خود را بدهکار نیز بدانند. هر کدام از آنها باید خود را مسئول ساختن زندگی تلقی کنند نه این که یک زندگی ساخته شده را بخواهند، کسانی که قصد ازدواج دارند باید به این امر آگاهی داشته باشند که ازدواج پایان بخشیدن به تمام سختی ها و مشکلات نیست بلکه به نوعی درگیر شدن با مشکلات دیگری و شاید بیشتری است که اگر به دیده درست به آن نگریسته شود زیبایی زندگی در همین حل کردن مشکلات بیشتری است که اگر به شکلی آرمانی به آن نگریسته شود چیزی جز طلاق نتیجه اش نخواهد بود.

ج) توقعات بی جا و چشم و هم چشمی

امروزه زرق و برق های بسیار زیاد و متنوع مانند سمی که پر اختلافات خانوادگی دامن زده گریبانگیر جامعه ما گشته و وضعیت بحرانی را در کانون خانواده به وجود آورده است. در اینجا بحث بر سر وجود چنین زرق و برق هایی نیست، بلکه بحث بر سر تأثیرات و برداشت هایی که از آنها می شود، است. در چنین وضعیت هایی زوجین غرق در چنین اوضاعی می شوند و خود و زندگی شان را فراموش می کنند به طور خودآگاه یا ناخودآگاه با متأثر شدن از چنین وضعی و فکر نکردن در باره تداوم زندگیشان به دامن شدید اختلافات می افتند. کما اینکه در بسیاری از مواقع این صورتهای زیبا عامل خوشبختی در زندگی نیستند. این افراد با ندیدن جنبه های مثبت زندگی خود و دیدن جنبه های به ظاهر مثبت و یا به واقع مثبت دیگران دچار کشمکش های فراوان می شوند و وقتی زندگی خود را از دست می دهند تازه می فهمند که چه بر سرشان آمده است. مقایسه زندگی ها با همدیگر، امروزه بلایی است که می تواند هر زندگی خوب و زیبا را از هم متلاشی کند. اگر زوجین گرفتار چنین حالتی شوند تحت هر شرایطی و امکاناتی هرگز به آرامش و رضایت نخواهند رسید. این وضعیت حالتی روانی را در افراد به وجود خواهد آورد که با به دست آوردن هر چیزی به موضوع دیگری فکر خواهند کرد که هرگز تمامی نخواهد داشت. پس باید خود و شرایط خودمان را بپذیریم و با تلاش و پذیرش خود گام به سوی آینده برداریم که در این صورت احساس خوشبختی خواهیم کرد.

د) ابتلا به اختلالات عاطفی و روانی

ابتلای یکی از زوجین و یا هر دو نفر آنها به اختلالات روانی می تواند موجب از هم پاشیدگی یک زندگی مشترک گردد. اختلالات رواتی مورد بحث می تواند طیف گسترده ای از شدت و ضعف و همچنین مشهود و غیر مشهود را در بر گیرد. مثلا ابتلا به افسردگی از حالت خفیف آن تا حالت شدید آن که به افسردگی اساسی معروف است می تواند موجب اختلال در روابط زناشویی گردد که این حالتی مشهود از اختلالات روانی است. ولی گاهی اختلالاتی مانند اختلالات شخصیت که به طور مشهود در مبتلایان آن دیده نمی شود از عوامل ناسازگاری و تنش های زندگی زناشویی خواهد شد. از جمله این اختلالات می توان از اختلال شخصیت هیستریونیک (نمایشی) و خود شیفته نام برد. به عنوان مثال در اختلال شخصیت هیستر یونیک فرد مبتلا نیاز مفرط به توجه از سوی همسرش را دارد و در صورت کمترین بی توجهی آشفتگی زیادی بر وی مستولی خواهد شد. در این حالت فرد مقابلش به هر اندازه به او توجه نشان دهد او ارضا نشده و همیشه شاکی خواهد بود. این در حالی است که خودش در مقابل این همه توجه طلبی کمترین توجه را به همسرش می نماید ولی فکر می کند که بی نهایت این کار را انجام داده است. رفته رفته این موضوع موجب خستگی طرف مقابلش شده و بعد از مدتی به مشاجره و در نهایت تنفر زیاد از همدیگر و طلاق و متارکه می انجامد.

۳) عوامل اقتصادی

 مسائل مالی و اقتصادی از دیگر عواملی است که می تواند منجر به متارکه زوجین شود. از مصادیق این عوامل می توان به فقر، بیکاری، بیماری و غیره اشاره کرد. از نظر بسیاری از مردم بد بودن وضعیت اقتصادی بزرگترین عامل طلاق تلقی می شود. در اینجا باید به این نکته اشاره کرد که درست است عوامل اقتصادی نقش مهمی در امور زندگی مشترک دارد ولی خود این مسائل فی نفسه مهمترین عامل فروپاشی نمی باشد. در یک زندگی زناشویی زوجین اگر همدیگر را دوست داشته باشند و منطقی فکر کنند می توانند با داشتن حداقل امکانات زندگی با همدیگر سازگار بوده و زندگی کنند. کما اینکه در غیر این صورت با بالاترین امکانات مادی هم با یکدیگر به سر نخواهند برد. پس قناعت و پذیرش موقعیت ها و وضعیت طرفین بعد از ازدواج می تواند این عامل را خنثی کند که متأسفانه باید اذعان کرد در جامعه کنونی ما برخی از زوجین بدون نگاه به خود و فرد مقابلش توقعات آرمانی را برای زندگی زناشویی تصور می کنند که به عمل رساندن آن غیر ممکن بوده و با گذشت مدتی از زندگی مشترک به راهی جز راه طلاق و متارکه نمی انجامد. نکته دیگری که در این زمینه می توان عنوان کرد این است که به نظر می رسد علت طلاق در طبقات پائین اقتصادی اجتماعی (مخصوصا در شهرهای بزرگ) مسائل اقتصادی (فقر و بیکاری باشد ولی در طبقات بالاتر اجتماعی (تحصیلکرده ها) عدم تفاهم و سازش اخلاقی باشد.

۴) عوامل ارتباطی

عوامل ارتباطی مشتمل است بر ارتباط و رفت و آمد با خانواده نزدیکان به خصوص خانواده همسر و نگاه و اندیشه ای که این دو خانواده نسبت به هم دارند. شاید بتوان این را گفت که عوامل ارتباطی در جامعه ما از بزرگترین مسایل اختلاف برانگیز در مسایل زناشویی و خانوادگی است.

پیامدهای طلاق

طلاق و از هم پاشیدگی کانون خانواده معضل اجتماعی است که پیامدهای آن از مشکلات بزرگ جوامع کنونی به شمار می رود ولی در شرایط حاضر به صورت متداول ترین راه حل یک ازدواج ناموفق در آمده است. غالبأ پیامدهای طلاق زنان در ابعاد فردی، خانوادگی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مشاهده شده است.

الف. پیامدهای فردی

 زن پس از طلاق، متحمل پس لرزه های روحی و فشارهای روانی آن می شود. وقتی زنی می بیند زندگی ای که با هزار امید و آرزو شروع کرده بوده از هم پاشیده است، یاس و ناامیدی در دلش ریشه می کند و این ریشه ها، هر روز گسترده تر می شوند و زن را گاه تا مرز افسردگی کامل و حتی جنون می کشانند. زن بیشتر از مرد احساس شکست می کند و خود را بازنده ای می داند که نتوانسته انتخاب درستی در زندگی اش داشته باشد و یا با وجود انتخاب درست، در ادامه زندگی نتوانسته درست با مشکلاتش کنار بیاید و با آنها دست و پنجه نرم کند. از سویی زن، مأمنی برای تسکین روحی و کاهش اضطراب و نگرانی هایش ندارد و از سویی دیگر، همه سعی دارند برای او نسخه های جدید بپیچند و با سرزنشش کنند.
یادآوری کشمکش ها و جنجال های پیش از طلاق و هنگام دادرسی نیز خود عامل فشارهای روحی مضاعفی است که پس از طلاق علاوه بر دیگر مسائل، روحیه زن را آزرده می کند. برخی زنان که در پیگیری طلاق خود را مقصر می دانند، قطعا در آینده با عذاب وجدان روبرو گشته و آسیب های جدی را تجربه خواهند نمود که تبعات منفی زیانباری را برای ایشان به همراه خواهد آورد. ترس و تنهایی، افسردگی، سرخوردگی، انزوا، کاهش رضایت از زندگی، خودکشی، پذیرش نقش های چندگانه و تعدد نقش ها و به دوش کشیدن مشکلات تربیتی کودکان (در صورت حضانت فرزندان)، مشکلات ناشی از عدم حضانت فرزندان، دلتنگی، سردرد، برونشیت، آسم، افزایش فشار خون، بی قراری در خواب، احساس عدم سلامتی، اختلال حواس، مشکلات جنسی، پناه بردن به الکل، مواد مخدر و سیگار و نگرانی بیش از حد از ازدواج بعدی از عوارض فردی طلاق برای زنان است.

ب . پیامدهای خانوادگی

معمولا بیشترین آسیب ها را متوجه فرزندان طلاق دانسته اند. افسردگی و دلتنگی، ترس، کج خلقی و منفی بافی از آثار رایج طلاق پر فرزندان است. به دلیل آن که طلاق غالبا در پس مشاجرات و اختلافات علمی است و کودکان به انتظار چنین اختلافی و نه تصویری روشن از آینده دارند، بنابراین فشارهای روانی زیادی را تجربه می کنند.
جدا شدن از هر یک از والدین آنها را آسیب پذیر می کند. از آنجا که کودکان نقاط اتکای خود را از دست می دهند، احتمال بیشتری وجود دارد که به خانه گریزی روی آورند. از سوی دیگر، با وجود تغییرات اجتماعی و فرهنگی در دهه های اخیر، طلاق در جامعه ی ما هنوز مسئله ای عادی قلمداد نمی شود و فرزندان طلاق در میان بستگان و محله انگشت نما و تحقیر می شوند. این موضوع به دختران فشار بیشتری را تحمیل می کند؛ به ویژه آن که احتمال انتخاب شدن را برای ازدواج آنان کاهش می دهد و احساس حقارت می تواند زمینه ساز بسیاری از شرارت ها و بزهکاری ها شود.
با آغاز کشمکش های خانوادگی هر یک از زن و مرد، می کوشند تا خود را در میان فرزندان موجه جلوه دهند و برای کسب حمایت بیشتر، به فرزندان خود روی می آورند. هر کدام از دو طرف، به ویژه زنان، برای تحکیم موقعیت خود، در صدد به انحصار گرفتن حمایت فرزندان خویش بر می آید و در برخی موارد، در صورت طلاق، ممکن است کودک نیز جزیی از این کشمکش باشد.
انتخاب یکی از طرفین نزاع، توسط کودکان و جبهه بندی در برابر طرف مقابل، هم کودک را از حمایت های وی محروم می سازد و هم به افزایش کینه ها دامن می زند. از جمله مشکلات فرزندان طلاق فرار از خانه، رفتارهای ضد اجتماعی، مشکلات تربیتی، اختلال در هویت فردی و خانوادگی، ترک تحصیل و افت تحصیلی، به هم خوردن تعادل روحی و روانی و جسمی (بی خوابی، سوء تغذیه، بی اشتهایی و یا پرخوری عصبی) و احساس درماندگی و سرخوردگی، تجربه عقده حقارت ناشی از عدم دسترسی به محیط گرم و عاطفی خانوادگی در مقایسه با دیگران و درونی سازی عقده های منفی و ضد اجتماعی، انزوای اجتماعی، گرایش به انواع انحرافات اجتماعی به جهت ضعف کنترل رفتاری و اخلاقی توسط والدین، اجتماع ستیزی و دیگرآزاری و بروز انواع خشونت های اجتماعی، عدم برخورداری از قاطعیت و استقلال، کاهش اعتماد به نفس، اضطراب، افسردگی، زودرنج بودن، پرخاشگری، نسیان، حسادت، سوء ظن و بدبینی نسبت به دیگران، قرار گرفتن در معرض سوء استفاده فرصت طلبان در توزیع مواد مخدر و کارهای خلاف، ولگردی، بزهکاری و کجروی های اجتماعی (قتل، دزدی، فحشا و …)، اعتیاد، فقره ازدواج زودرس به ویژه برای دخترانه عدم تأمین نیازهای عاطفی توسط ناپدری با نامادری (که زمینه انتقامجویی و بزهکاری را فراهم می کند ، خودکشی، کاهش میل به ازدوایی قرار گرفتن در معرض اهمال و مسامحه والدین در تعلیم و تربیت که باعث آسیب های روانی و اجتماعی شدید برای آنها می شود، به مخاطره افتادن زندگی فردی و اجتماعی آتی آنان و … می باشد از سوی دیگر مردان مطلقه نیز با معضلات متعددی مواجه می شوند.
آسیب پذیری روحی مردان به دلیل احساس شکست در اداره ی موفق یک خانواده، تغییر نگاه آنان به زن، آسیب دیدن روابط عاطفی آنان با فرزندان و کم شدن شانس آنان در انتخاب گزینه های بهتر برای ازدواج بعدی در وضعیت فردی و خانوادگی آنان مؤثر است.
نکته ای که کمتر به آن توجه می شود آن است که مرد در صورتی که از یک سو، اقتدار و منزلتش به رسمیت شناخته نشود و از سوی دیگر به مثابه موجودی نیازمند، مورد حمایت و مراقبت همسر خود قرار نگیرد. احتمال زیادی وجود دارد که به رفتارهای پرخاشگرانه، کینه توزانه و نامتعادل مبادرت ورزد.
به همین دلیل می توان حدس زد که پس از طلاق هم میزان حمایت پدر از فرزندانی که تحت سرپرستی مادر قرار می گیرند، کمتر از حد انتظار باشد و هم مزاحمت های شوهر بر علیه زن، پس از طلاق هم ادامه باید، فشارهای روحی و روانی، ابتلا به انواع آسیب ها مثل اعتیاد به مواد مخدر، الکل، اختلافات رفتاری، خودکشی، فحشا و انحرافات جنسی و قرار گرفتن در معرض انواع بیماری های عفونی و ویروسی، از دست دادن پیوندها و همبستگی با خانواده، طرد خانوادگی و اختلاف با سایر اعضای خانواده، تن دادن به ازدواج های موقت و ازدواج های ثانویه، اختلاف بین فرزندان با همسر در صورت ازدواج مجدد، از جمله آثار و پیامدهای منفی طلاق برای مردان می باشد. زن نیز با از دست دادن حمایت اجتماعی خانواده چه از طرف همسر و چه از طرف بستگان خویش مواجه خواهد شد و با انواع تحقیرها و تهدیدها مقابله می کند.

ج. پیامدهای اجتماعی

 پیامدهای اجتماعی طلاق نیز موضوعی در خور تأمل است. تاکنون، در تأملات انجام شده، بیشتر به تأثیر طلاق بر زنانه مردان و فرزندان بسنده شده است، حال آن که می توان پیامدهای طلاق را بر خانواده ی گسترده، بر تغییر قوانین و بر ساختارهای فرهنگی اجتماعی و اقتصادی نیز می گرفت. شیوع طلاق سبب می گردد که هر نظام حکومتی آن را به عنوان یک واقعیت فراگیر به رسمیت بشناسد، احیانا زمینه هایی برای قبح زدایی از آن بیابد، سیاستهای تأمین اجتماعی را به سمت حمایت از خانواده های طلاق جهت دهد، در الگوهای مشارکت اجتماعی، حضور زنان را با نگاهی متفاوت می گیرد و در قوانین کار و الگوی اشتغال با فراخوان زنان به بازار کار نیاز به تحمل هزینه های گزاف برای پشتیبانی از زنان مطلقهی خانه دار را کاهش دهد پدیده طلاق علاوه بر فروپاشی هسته اولیه اجتماع یعنی خانواده اثرات مخربی را بر کل جامعه وارد و معضلات، مشکلات و بزهکاری های فراوانی را در جامعه ایجاد خواهد کرد.
با افزایش طلاق، یکپارچگی اجتماعی از بین رفته و روابط اجتماعی بیمار شده و روح پویایی جامعه از بین می رود. جامعه ای که در گیر طلاق است به مسائل ذیل گرفتار می گردد:
افزایش جرایم،
تزلزل اجتماعی و عدم ثبات جامعه،
متلاشی شدن کانون گرم خانوادگی،
افزایش هزینه کشور برای جلوگیری از جرایم منتع از طلاق چون ساختار دادگاه ها، زندان ها، مراکز نگهداری کودکان بزهکار و طرح اقامتگاهی برای زنان مطلقه
و افزایش فقر، فساد و فحشا در جامعه،
افزایش کودکان خیابانی
و سایر آسیب های اجتماعی همچون فرار از منزل، تکدی گری، قتل، خودکشی، اعتیاد، قاچاق و …

افزایش تعداد زنان خودسرپرست و مشکلات معیشتی، روانی اجتماعی و اخلاقی آنان و سایر نابسامانی های شخصیتی، اجتماعی و رفتاری افراد مطلقه و فرزندان آنان از جمله عوارض اجتماعی ناشی از طلاق می باشند.
جامعه ای که در گیر طلاق است، شهروند مسئول کمتری دارد، طلاق نه تنها اثرات اقتصادی منفی بسیاری بر خانواده دارد، بلکه این اثرات در تک تک سلول های اجتماع رخنه می کنند و حتی خانواده های سالم ناخودآگاه در اجتماع تحت تاثیر عوارض طلاق قرار می گیرند.
علل-طلاق-و-پیامدهای-آن-در-جامعه-ایران

د. پیامدهای فرهنگی

دین و آموزه های دینی به عنوان یکی از ارکان فرهنگ طلاق را به عنوان یک عمل ناپسند معرفی می کند. هر چند ضرورت هایی سبب شده است تا خداوند به طلاق مشروعیت بخشد؛ اما سیاست های دینی به دعوت مردم برای حفظ خانواده و پرهیز از طلاق بنیان شده است. آموزه های روایی، طلاق را ناپسندترین حلال در نزد خدا می شمارد و خانه ای را که در آن طلاق واقع شده باشد به خرابه تشبیه می کند.
از سوی دیگر در جامعه ی سنتی وجود پیوندهای خویشاوندی قومی، ضمانتی برای برخی حمایت ها از زنان پس از طلاق فراهم می آورد که در جامعه ی کنونی چنین تضمین هایی نیز فراهم نیست. در جوامع اسلامی زنان به ازدواج مجدد، پس از طلاق ترغیب می شدند و تک زیستی زنان امری ناپسند به حساب می آمد و مردان نیز به حمایت از این زنان، چه به شکل ازدواج اول و چه در قالب تعدد زوجات و ازدواج های موقت در ازمدت، تشویق می شدند؛ اما در جامعه ی ما واقعیت زندگی زنان مطلقه در زیر انبوهی از رویه های غلط و مشکل را نادیده گرفته می شود.

د. پیامدهای اقتصادی

 احتیاجات اقتصادی چنین می طلبد که زنان مطلقه با تشکیل خانواده های جدید به ترمیم روحی و رفع نیازمندی های خود بپردازند؛ اما چنین شرایطی برای بسیاری از ایشان، در جامعه ی ما فراهم نیست و به همین دلیل هم ناامنی و احساس ناامتی و هم احتمال ورود آنان به فعالیت های بزهکارانه، به دلیل نیازهای مالی و جنسی، افزایش می یابد. مشکلات اقتصادی اعم از تأمین مسکن، شغل و تامین مایحتاج زندگی، به دوش کشیدن مشکلات اقتصادی کودکان، از پیامدهای اقتصادی طلاق برای زنان است.

 

 :پی نوشت 
[۱]
. حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۷، ص ۱۱۲.
[۲]. خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج ۵، ص ۱۰۱.
[۳].محمد حسین نجفی، جواهرالکلام، ج ۳۲، ص ۳.
[۴] .محمدبن حسن حرعاملی، وسایل الشیعه، ج ۲۲، ص ۱۲.
[۵] . قدرت الله مشایخی، خانواده از دیدگاه فقه و حقوق اسلامی، ص ۱۹۲؛ حسین بستان، اسلام و جامعه شناسی خانواده، ص ۲۳۲.
منابع :
١- بی تا، طلاق و انواع آن، ۲۵/۰۴/۱۳۹۲.
۲ – پور زگی، مریم، آسیب شناسی طلاق بانوان – پیامدها و راهکارها. ۱۶/۰۸/۱۳۸۹.
۳- حسینی بهشتی – محمد، (بی تا). شناخت اسلام، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی)
۴- ساروخانی – باقر. (۱۳۷۷)، طلاق: پژوهشی در شناخت واقعیت و عوامل آن، تهران: نشر دانشگاه تهران، چاپ دوم)
۵- صفایی – حسین، امامی – اسداله، (۱۳۸۴)، مختصر حقوق خانواده، تهران: انتشارات میزان، چاپ هشتم).
۶- صفایی – مسعود، (۱۳۷۲)، ریشه های طلاق و درس های خوشبختی، آبی جا)
۷- طاهری – محبیب اله، (۱۴۱۸ق)، حقوق مدنی، جلد سوم، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی)

همچنین ببینید

آسیب های پیش روی خانواده

آسیب های پیش روی خانواده

عدم توجه به آسیب های پیش روی خانواده، باعث فروپاشی این نهاد فطری می شود. …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.